هم هم

جایی که شادی خرج دارد اشک و ماتم هم
چندیست بیزاریم از شادی و از غم هم
بی شک به زیر گردش این چرخ زاییده است
تنها نه تهمینه که حتی شخص رستم هم
فرهاد روزی عشق شیرین داشت دیگر هیچ
امروز شیرین هست لیلا هست شبنم هم
دنیای ما وقتی که دزدش با چراغ آید
هم با گزینش می برد کالا و در هم هم
چشم مرا مات خودش کرده است وقتی که
بار شتر می دزدد از انبار خم خم هم
وقتی هویج اینگونه جولان می دهد لابد
فردا لبو لب می گزد بر ما و شلغم هم
‌‌.
.
.
هم را ردیف شعر خود کردم و می دانم
هم ......بر سرکرده ام هم خاک عالم هم
با اندکی تخلیص
حسن بشتاب
/ 0 نظر / 16 بازدید